زندگینامه شهریار

زندگینامه شهریار

زندگینامه-شهریارفهرستعنـــــــوانصفحهتولد و خانواده شهریار۱تحصیلشهریار۲گذری بر زندگی نامهشهریار۴ویژگی سخن۱۰سبک شناسی آثار۱۲روزملی شعر و ادب۱۳اشعارولایی۱۴ماجرای عشق استاد شهریار۱۵سیری درآثارشهریار۱۹نمونهآثار۲۳معروفتریناثر شهریار۲۴نتیجه کلام۳۱منابع۳۲ تولد و خانواده شهریارسيد محمد حسين بهجت تبريزي در سال ۱۲۸۵ هجري شمسي در روستاي زيباي « خوشكناب » آذربايجان متولد شده است.او در خانواده اي متدين ، كريم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجي مير آقاي خوشكنابي از وكلاي مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود كه به سبب حسن كتابتش به عنوان خوشنويسي توانا مشهور حدود خود گشته بود…[۱] شهريار كه دوران كودكي خود را در ميان روستائيان صميمي و خونگرم خوشكناب در كناركوه افسونگر « حيدر بابا » گذرانده بود همچون تصوير برداري توانا خاطرات زندگاني لطيف خود را در ميان مردم مهربان و پاك طينت روستا و در حريم آن كوه سحرانگيز به ذهن سپرد.او نخستين شعر خويش را در چهار سالگي به زبان تركي آذربايجاني سرود . بي شك سرايش اين شعر كودكانه ، گواه نبوغ و قريحه شگفت انگيز او بود.شهريار شرح حال دوران كودكي خود را در اشعار آذربايجانيش بسيار زيبا،تاثير گذار و روان به تصوير كشيده است.طبع تواناي شهريار توانست در ابتداي دهه سي شمسي و در دوران ميانسالي اثر بديع و عظيم« حيد ربابايه سلام» را به زبان مادريش بيافريند .تحصیل شهریار در سيزده سالگي اشعار شهريار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ مي‌‌رسيد. در بهمن ماه ۱۲۹۹ خورشيدي براي اولين بار به تهران مسافرت كرده، و در سال ۱۳۰۰ توسط لقمان الملك جراح در دارالفنون به تحصيل مي‌‌پردازد. شهريار در تهران تخلص بهجت را نپسنديده و تخلص شهريار را پس از دو ركعت نماز و تفأل از حافظ مي‌گيرد[۲] شهريار از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شده و نواختن سه تار و مشق رديف‌هاي سازي موسيقي ايراني را از او فرا مي‌گيرد. او همزمان با تحصيل در دارالفنون به ادامه تحصيلات علوم ديني مي‌‌پرداخت و در مسجد سپهسالار در حوزه درس سيد حسن مدرس حاضر مي‌‌شد. درسال ۱۳۰۳ وارد مدرسه طب مي‌شود واز اين پس زندگي شور انگيز و پرفراز و نشيب او آغاز مي‌شود. در سال ۱۳۱۳ و زماني كه شهريار در خراسان بود پدرش حاج ميرآقا خشكنابي فوت مي‌كند. او سپس در سال ۱۳۱۴ به تهران بازگشته و از اين پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر مي‌رود. شهريار شعر فارسي و تركي آذربايجاني را با مهارت تمام مي‌‌سرايد و در سال‌هاي ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود حيدر بابايه سلام را مي‌سرايد. گفته مي‌شود گه منظومه ‘حيدربابا’ در شوروي به ۹۰ درصد زبان‌هاي جمهوري‌هاي آن ترجمه و منتشر شده است.در تير ماه ۱۳۳۱ مادرش درمي‌گذرد. در مرداد ماه ۱۳۳۲ به تبريز آمده و با يكي از بستگان خود شهريار از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شده و نواختن سه تار و مشق رديف‌هاي سازي موسيقي ايراني را از او فرا مي‌گيرد. او همزمان با تحصيل در دارالفنون به ادامه تحصيلات علوم ديني مي‌‌پرداخت و در مسجد سپهسالار در حوزه درس سيد حسن مدرس حاضر مي‌‌شد. درسال ۱۳۰۳ وارد مدرسه طب مي‌شود واز اين پس زندگي شور انگيز و پرفراز و نشيب او آغاز مي‌شود. در سال ۱۳۱۳ و زماني كه شهريار در خراسان بود پدرش حاج ميرآقا خشكنابي فوت مي‌كند. او سپس در سال ۱۳۱۴ به تهران بازگشته و از اين پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر مي‌رود. شهريار شعر فارسي و تركي آذربايجاني را با مهارت تمام مي‌‌سرايد و در سال‌هاي ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود حيدر بابايه سلام را مي‌سرايد. گفته مي‌شود گه منظومه ‘حيدربابا’ در شوروي به ۹۰ درصد زبان‌هاي جمهوري‌هاي آن ترجمه و منتشر شده است. در تير ماه ۱۳۳۱ مادرش درمي‌گذرد. در مرداد ماه ۱۳۳۲ به تبريز آمده و با يكي از بستگان خود به نام خانم عزيزه عميد خالقي ازدواج مي‌كند كه حاصل اين ازدواج سه فرزند به نام‌هاي شهرزاد و مريم و هادي هستند.به نام خانم عزيزه عميد خالقي ازدواج مي‌كند كه حاصل اين ازدواج سه فرزند به نام‌هاي شهرزاد و مريم و هادي هستند. در حدود سال‌هاي ۱۳۴۶ آغاز به نوشتن قرآن، به خط نسخ نموده كه يك ثلث آن را به اتمام رسانده و ديوان اشعار فارسي استاد نيز چندين بار چاپ و بلافاصله ناياب شده است. در مدت اقامت در تبريز سهنديه را مي‌سرايد. در سال ۱۳۵۰ مجدداً به تهران مسافرت نموده و تجليل‌هاي متعددي از شهريار به عمل مي‌آيد. ولي در سال ۱۳۵۴ داغ ديگري از فوت همسر به دلش مي‌‌نشينددر سال ۱۳۵۷ شهريار با حركت انقلاب همصدا شد. در ارديبهشت ماه سال ۱۳۶۳ تجليل باشكوهي از استاد در تبريز به عمل آمد. شهريار به لحاظ اشتهار در سرودن اشعار كم نظير در مدح امير مومنان و ائمه اطهار به شاعر اهل بيت شهرت يافته است.اصولاً شرح حال و خاطرات زندگي شهـريار در خلال اشعـارش خوانده مي شود و هـر نوع تـفسير و تعـبـيـري كـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگي او نزديك است و حقـيـقـتاً حيف است كه آن خاطرات از پـرده رؤيا و افسانه خارج شود. گو اينكه اگـر شأن نزول و عـلت پـيـدايش هـر يك از اشعـار شهـريار نوشـته شود در نظر خيلي از مردم ارزش هـر قـطعـه شايد ده برابر بالا برود، ولي با وجود اين دلالت شعـر را نـبايد محـدود كرد. گذری بر زندگی نامه شهریارسید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ – ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در این ایران «روز ملی شعر» نام‌گذاری شده‌است. [۳]گفته می‌شود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده است، در بستر می‌سراید. این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.[۱] نويسنده: بابا اميني ، ستاد شهريار: داستان زندگي و سير و سلوك استاد شهريار، ناشر: نسيم حيات،[۲] نويسنده: نصرالله فتحي ، يادي از حيدربابا اثر استاد دكتر محمدحسين شهريار و نظيره و منظومه‌ها، ناشر: فخرآذر،۱۳۸۸[۳] نويسنده: جعفر كوهي ، ناشناخته‌هاي حيدربابا، ناشر: جعفر كوهي، ۱۳۷۸

دانلود فایل

تحقیق درباره زندگینامه شاه عباس

تحقیق درباره زندگینامه شاه عباس

تحقیق-درباره-زندگینامه-شاه-عباس فهرستعنـــــــوانصفحهمقدمه۱جنگ‌ها۲هجوم ازبکان به خراسان۲نبرد با عثمانی‌ها۲اقدامات مهم شاهعباس۳تشکیل سپاه دائمی۳متمرکز کردن حکومت۴تغییر در مناصب مهم حکومتی۴گسترش و حمایت از مذهب تشیع۵اقدامات عمرانی۶سپردن شاهزادگان به حرمسرا۶تبدیل املاک ممالیک به املاک خالصه (شاه)۷وفات۸منابع۸ مقدمهعباس میرزا در رمضان سال ۹۷۸ق در هرات به دنیا آمد. پدرش محمدشاه خدابنده از شاهان صفوی، او را از کودکی حاکم هرات، یکی از مهمترین شهرهای ایران کرد و به دلیل کمی سن، یک قزلباش، سرپرست او در حکومت هرات بود.در سال ۹۹۶ق، پس از حدود ۱۲ سال اغتشاش و ناآرامی که پس از وفات شاه تهماسب سراسر کشور را فراگرفت، محمدشاه خدابنده توسط قزلباشان عزل شد و شاه عباس در هجده سالگی به تخت پادشاهی نشست.در دوازده سالی که شاه اسماعیل دوم (حدود یک سال) و محمدشاه خدابنده حاکم ایران بودند، سران قزلباش (بدنه اصلی سپاهیان صفوی) اطاعت محض خود از پادشاه صفوی را از دست داده بودند و به همین دلیل، ازبکان حملات خود را به خراسان گسترش دادند. هرات محاصره شد و و امپراتوری عثمانی بسیاری از نقاط مهم غربی ایران از جمله تبریز را گرفته بود.[۲]شاه عباس ابتدا پدرش محمد شاه خدابنده – شاه مخلوع- را به همراه برادرش ابوطالب میرزا، در قلعه ورامین محبوس کرد.[۳] پس از آن قدرت قزلباشان را محدود کرد؛ برخی سران قزلباش مانند مهدی‌قلی‌خان حاکم شیراز[۴] و مرشدقلی‌خان، وکیل دیوان عالی را به قتل رساند. مرشدقلی‌خان، نقش مهمی در پادشاه شدن شاه عباس داشت و در امر حکومت دخالت می‌کرد[۵]. شاه عباس، وزیرش میرزا محمد را هم به قتل رساند[۶] و برخی شورش‌های داخلی مانند شورش گیلان را سرکوب کرد و به تدریج همه را مطیع خود ساخت.                جنگ‌هاهجوم ازبکان به خراسانازبکان در عصر شاه عباس به خراسان حمله کردند و قتل و غارت وسیعی در مشهد به راه انداختند. هر کس از مردان را که می‌دیدند، به قتل می‌رساندند و زنان را به اسیری به ماوراءالنهر می‌بردند. مردم زیادی به حرم امام رضا(ع) پناه بردند. عبدالمومن خان ازبک، فرمانده ازبکان، وارد حرم شد و همه را به قتل رساند. اموال و کتابخانه حرم مطهر به تاراج رفت و فقط برخی از مردم توانستند مخفی شده و جان خود را نجات دهند. پس از سه روز قتل و غارت، کسانی که زنده مانده بودند در روز چهارم اجازه یافتند که یا اموال‌شان را به ازبکان بدهند و یا زن و فرزندان‌شان را.جنازه شاه تهماسب که در حرم امام رضا(ع) دفن شده بود، توسط ازبکان از قبر بیرون آورده شد و این رخداد، به تحقیر خاندان صفوی انجامید. پس از آن، ازبکان اطلاع یافتند که قبر شاه تهماسب در مکان دیگری است و فردی به نام دوستم بهادر مامور شد تا استخوان‌های شاه تهماسب را به بخارا ببرد. در میانه راه، یکی از علاقمندان خاندان صفوی، دوستم بهادر را تطمیع کرد و او را به بازگرداندن استخوان‌های شاه تهماسب راضی ساخت.[۸] شاه عباس اول پس از آن اعلام کرد که جسدی که پیش از این مورد اهانت قرار گرفته، از آنِ شاه تهماسب نبوده. به همین سبب مردم بسیاری به دیدن جسد شاه تهماسب شتافتند. سپس، استخوان‌های مذکور به عتبات عالیات فرستاده شد تا در محلی نامعلوم دفن شود.ازبکان در سال ۱۰۰۵ق از راه کویر عازم یزد شدند و علیقلی‌خان قورچی ترکش، حاکم یزد، توانست آنها را شکست دهد.خبر هجوم ازبکان و گرفتن دیگر نقاط خراسان، به گونه‌ای وحشتناک بود که شاه از قزوین به تهران رفت و در حرم شاه عبدالعظیم در ری اقامت گزید تا زمانی که خبر بازگشت عبدالمومن خان به ماوراءالنهر را شنید و به قزوین بازگشت.پس از پایان هرج و مرج داخلی، شاه عباس به فکر خراسان افتاد و لشکری به هرات فرستاد که مهمترین شهر خراسان بود. شاه عباس که برای بیرون راندن عثمانی‌ها به غرب رفته بود، سریعا بازگشت و ازبکان را که از هرات خارج شده بودند و همواره سیاست تخریب و فرار داشتند، به دام انداخت و در جنگی سخت در سال ۱۰۰۷ق بر آنان پیروز شد.[۱۳] شاه پس از تحمیل قراردادی با ازبکان بازگشت.[۱۴] شاه عباس اول، فرهاد خان را که فرمانده کل سپاه بود و در جنگ ابتدایی با ازبکان شکست خورده بود، اعدام کرد. این اقدام شاه صفوی، قزلباشان را کاملا مطیع ساخت و مانع از هر گونه تمرد احتمالی در آینده شد.[۱۵]نبرد با عثمانی‌هادر سال ۹۹۹ ه‍.ق، شاه عباس اراضی وسیعی از سرزمین ایران را به موجب قراداد صلح استانبول واگذار کرد تا ناچار نباشد در دو جبهه بجنگد. شاه عباس حتی متعهد شد که به لعن خلفای سه‌گانه (ابوبکر، عمر و عثمان) پایان دهد.[۱۶] پس از این قرارداد که در سال سوم پادشاهی او امضا شد، شاه عباس تا دوازده سال در غرب ایران با مشکلی مواجه نشد. برخی معتقدند که این قرارداد تحمیلی، کمک بسیار خوبی به محکم کردن پایه‌های حکومت شاه عباس کرد.در سال ۱۰۱۰ق، شاه عباس پس از ایجاد آرامش داخلی و بیرون راندن همسایه شرقی از کشور، متوجه غرب شد. گرچه حکومت صفوی در مقایسه با عثمانی، امکانات کمتری داشت، اما شاه عباس اول با تشکیل سپاه دائمی از قزلباشان و غلامان و تاجیک‌ها، توانست قدرت نظامی ایران را افزایش دهد. کارت رایت درباره سربازان شاه می‌نویسد:و اما سربازان وی اکثرا افرادی هستند به غایت دلیر و اصیل و از هر حیث به مراتب برتر از لشکریان عثمانی. سواره‌نظام عثمانی از لحاظ تجهیزات به هیچ وجه طرف قیاس با سربازان زبده ایرانی نیست… اکنون سرباز ایرانی از هر لحاظ می‌تواند در برابر سرباز ترک پایداری ورزد و ارتش ایران از لحاظ نفرات و توپخانه و سایر ادوات جنگی به پایه‌ای رسیده است که قدرت دارد بر عثمانی ضربات جانکاهی وارد کند.شاه پس از برقراری آرامش در تمامی کشور، در پی حمله به عثمانی برآمد. شاه عباس به بهانه رفتن به مازندران، به راه افتاد ولی مسیر خود را به سمت تبریز کج کرد و با توجه به استقبال مردم، آنجا را به آسانی فتح کرد. فتح تبریز روحیه سپاه را بسیار بالا برد. سپس وارد ارمنستان شد و پس از شکست سردار عثمانی علی پاشا، آن را فتح کرد و تا بغداد پیش رفت. سرانجام نیروهای عثمانی در وان شکست خوردند و جنگ صوفیان در نزدیکی تبریز، به خروج عثمانی از خاک ایران انجامید.[۱۹] با این حال، جنگ با نیروهای عثمانی به طور پراکنده و تا زمان مرگ شاه عباس اول ادامه داشت.[۲۰]طبق نامه‌های شاه عباس و اروپاییان، آنها تعهد کرده بودند که در حمله به عثمانی، شاه عباس را یاری کنند، اما این اتفاق هیچ گاه رخ نداد. نامه محرمانه پادری پل سیمون در رمضان ۱۰۱۶ق، علت این امر را روشن‌تر می‌کند:قدرت شاه ایران به درجه‌ای رسیده است که وقتی دو سال قبل (۱۰۱۴ه‍.ق) بر دژهای عثمانی در نزدیکی تبریز هجوم برد، سرداران ترک به قدری از او هراسان بودند که حتی یک سرباز برای مقابله با وی نفرستادند. اکنون متصرفات وی به مراتب زیادتر از سرزمین‌هایی است که نیاکانش از کف داده بودند… اگر این شاه نیرومند به دریای مدیترانه یا قسطنطنیه نزدیک شود، ممکن است وجودش برای کلیسای مقدس ما در حکم تازیانه ثانوی خدا باشد.[۲۱]

دانلود فایل

تحقیق درباره زندگینامه شاه اسماعیل

تحقیق درباره زندگینامه شاه اسماعیل

تحقیق-درباره-زندگینامه-شاه-اسماعیل فهرستعنـــــــوانصفحهمقدمه۱تبار۳کودکی۳در اردبیل و لاهیجان۳بازگشت به اردبیل۴ازقیام تا پادشاهی۴تصرف آذربایجان۴اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی۵پیوستن قبایل ترک آناتولی۵ایجاد وحدت ملی۵کشورداری۶همسر۶جنگبا دشمنان خارجی۷مرگ۷منابع۸ مقدمهاسماعیل بن شیخ حیدر بن شیخ جنید ملقب به ابوالمظفر بهادرخان حسینی معروف به شاه اسماعیل(زاده ۱۷ ژوئیه ۱۴۸۷ – درگذشته ۲۳ مه ۱۵۲۴) پایه‌گذار سلسله پادشاهی صفوی می‌باشد. حکم رانی شاه اسماعیل به دو دلیل نقطه عطفی در تاریخ ایران است. دلیل نخست این است که پس از تازش اعراب به ایران، به مدت ۸ و نیم قرن هیچ خاندان ایرانی بر ایران به صورت مستقل حکم رانی نداشت، بلکه ایران توسط خلفای عرب، سلاطین ترک، خان‌های مغول اداره می‌شد؛ اگر چه در این مدت آل بویه (حک ۳۳۴–۴۴۷ قمری/ ۹۴۵–۱۰۵۵ م) حکم رانی می‌کرده‌اند، اما آن‌ها بر بخشی از ایران چیره بوده‌اند. دلیل دوم، اعلام رسمی مذهب شیعه دوازده امامی بود.[۲] شاه اسماعیل شاعری پرکار بود که با تخلص خطایی شعر می‌سرود وی پس از عمادالدین نسیمی، ادبیات آذربایجانی را گسترش داد  علاوه بر ترکی آذربایجانی به زبان فارسی نیز شعر می‌سرود که تنها چند نمونه از اشعار پارسی وی به جا مانده‌است.شاه اسماعیل یکم در خلال ۱۰ سال، پس از حرکت از لاهیجان، سراسر ایران را از کرمان و فارس و خراسان تا خوزستان و عراق عرب زیر پرچم دولت واحدی درآورد و ملوک‌الطوایفی را از ایران برانداخت و سیاست  تبارتبار اسماعیل به شیخ صفی‌الدین اردبیلی (۷۱۳–۶۳۱ خورشیدی) می‌رسد. اسماعیل فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا یا عالم شاه بیگم، دختر سلطان اوزون حسن آق‌قویونلو و تئودورا (دسپینا خاتون) دختر شاه طرابوزان ترابوزان بود[۶] تیودورا به این شرط با اوزون حسن ازدواج کرد که دین خود را نگاه دارد و تا آخر عمر از آزادی دینی برخوردار باشد. به همین دلیل به همراه خود یک کشیش و چند موعظه‌گر و ندیم مسیحی به ایران آورد و در شهر آمِد یک کلیسا بنا کرد تا یک‌شنبه‌ها برای عبادت برود. بعدها و با دست یابی اوزون حسن به بخش بزرگ ایران و پایتخت شدن تبریز، تئودورا کلیسای باشکوهی در تبریز ساخت و کشیشان و مبلغان مسیحی را به آن جا آورد. در ارزنجان نیز که بیشتر ارمنی بودند دو کلیسا با نام‌های سیمون و یحیی ساخت، البته بنای این کلیساها به اوزون حسن نسبت داده شد.کودکیاسماعیل در ۲۵ رجب ۸۹۲ در اردبیل متولد شد. او در یک سالگی (رجب ۸۹۳) پدرش را از دست داد. پس از مرگ حیدر، صوفیان صفویه در اردبیل جمع شدند و سلطان علی پادشاه، پسر ارشد حیدر را به جانشین پدر تعیین کردند و اندک زمانی بر پیروان صفویه در اردبیل افزوده شد.[۷] پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود – که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش (سرخ‌سر به زبان ترکی) خوانده می‌شدند برای جهاد علیه مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز حمله کردند. توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که با شروانشاهان وارد جنگ شود. سلطان یعقوب آق‌قویونلو در این جنگ به کمک شروانشاهان رفت و نهایتاً حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود. بر اساس نوشته‌های احمد کسروی، اجداد صفویه به احتمال قوی تا شیخ حیدر، اهل تسنن و شافعی بوده‌اند.[۸]اسماعیل به همراه مادر و دو برادرش در استخر، فارس به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند.[۹] در این دوره سلطان یعقوب آق‌قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، «سلطان علی» برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود. سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. سلطان علی برادر هفت ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.در اردبیل و لاهیجاناسماعیل مدتی پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آن جا (کارکیا میرزا علی) پناه گرفت. کارکیا میرزا علی فرمان روای محلی لاهیجان و دیلمان که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوی بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا سال ۹۰۵ (قمری) با مراقبت‌های شمس الدین لاهیجی که از فضلای آن دیار بود پارسی، عربی، قرآن و مبانی و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفی لاهیجان فنون رزم را آموخت.بدین ترتیب اسماعیل از یک سو زیر تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و مجموعه این آموزه‌ها او را برای تبدیل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخت.بازگشت به اردبیلقزلباشان به بهانه زیارت بقعه شیخ صفی‌الدین با کسب اجازه از کارکیا اسماعیل را به اردبیل بردند. هدف قزلباش‌ها از این کار خروج از حیطه کارکیا بود[نیازمند منبع]. قزلباشان به همراه اسماعیل به منطقه خلخال رفتند و نزدیک به سه ماه در روستاهای اطراف خلخال اقامت داشتند. ایشان در این مدت با خلفای خود در آناتولی ارتباط بر قرار کرده و از آن‌ها می‌خواستند که ترکان قزلباش را جمع‌آوری کرده به ایران بفرستند در مدت سه ماه در حدود دو هزار قزلباش به شیوه‌های مختلف از آناتولی وارد ایران شده به اردوی اسماعیل پیوستند. در این هنگام اسماعیل ۱۲ سال و یک ماه بیشتر نداشت. از وقتی که اسماعیل از لاهیجان بیرون آمده بود تا هنگامی که در ارزنجان اردو زد در حدود هفت هزار ترک آناتولی به اردویش پیوستند که بیشتر از نه قبیله زیر بودند:

دانلود فایل